مقاله درمورد بلوغ
این فایل با فرمت word و آماده پرینت میباشد
فهرست مطالب
مقدمه ۴
سن بلوغ ۵
تحولات فیزیکی (بدنی) ۵
تحولات روانی دوره بلوغ ۸
زودرسی بلوغ ۱۷
بلوغ دیررس ۱۹
تصورات باطل در مورد بلوغ ۲۰
خلاصه ۲۵
این دوره آشفته و نابسامان را هم به
خوبی و بدون هیچگونه نظم و اختلالی سپری خواهد کرد و پا به عرصه مرحله بعدی
زندگی یعنی دوره بزرگسالی خواهد گذاشت.
اما، با وجود این، تغییر و تحولات روانی
و جسمانی مهمی در شخص روی میدهد که خواه ناخواه وی را از دوره کودکی و
دوره بزرگسالی جدا میسازد و او را در دورهای مابین این دو، قرار میدهد
که همان «مرحله بلوغ» است.
عدهای از روانشناسان، دوره نوجوانی و
بلوغ را به اعتباری دوران آشوب، طغیان و سرکشی نام نهادهاند. منظور از ذکر
این واژهها در مورد بلوغ، این تصورنیست که نوجوانان افرادی سرکش و آشوبگر
هستند بلکه نظر آنها در این مورد به انقلاب درونی دوران بلوغ متوجه است و
نه جنبه ظاهری و خارجی آن. چرا که در این مرحله تغییرات فیزیولوژیکی با
تغییراتی در رفتار توام بودن و نوجوانان در تطابق و سازش خویش با محیط دچار
اشکال میشود.
سن بلوغ
در این که سن بلوغ در چه زمانی آغاز و
در چه سنی پایان میگیرد اتفاق نظر وجود ندارد و بسیار دشوار است که سن
معینی برای شروع و پایان مرحله بلوغ تعیین نمائیم، چرا که در مرتبه اول
علائم بلوغ گوناگون و متنوع است ودیگر اینکه آغاز بلوغ به حسب ساختمان
جسمانی و وضعیت روحی و روانی افراد، متفاوت است. مسئله دیگری که از اهمیت
خاصی برخوردار میباشد این تحقیقات دانشمندان اروپا و امریکا موید این نظر
است که سن بلوغ نوجوان امروز نسبت به زمان نوجوانی پدران و مادران ما اندکی
متفاوت است. بعبارت دیگر نسل کنونی زودتر از نسلهای گذشته به مرحله بلوغ
میرسد و این زودرسی بلوغ، در شهرها، بویژه شهرهای صنعتی و پرآشوب بارزتر
به چشم میخورد. علت این امر شاید وضعیت خاص زندگی شهرنشینی جدید و محیط
پرورشی نوینی است که نوجوانان نیز از آن بیبهره نیستند. این عوامل موثر
عبارتند از: سینما، رسانههای گروهی شامل رادیو، تلویزیون، مطبوعات،
کتابهای ویژه کودکان و نوجوانان، بهبودی وضع تعلیم و تربیت در بیشتر
خانوادهها، وضع تغذیه و بهداشت فردی و روانی مناسبتر نسبت به نسلهای
گذشته. که تمام این عوامل در این زودرسی نسبت به گذشته بیتأثیر نیستند.
تحولات فیزیکی (بدنی)
شورع مرحله بلوغ در پسر و دختر با یک
سری تغییرات بیولوژیک همراه است و یک تا دوسال قبل از آغاز دوره بلوغ، رشد
عمومی بدن دچار تغییرات و دگرگونیهایی میشود که این تحولات، مقدمات بلوغ
را فراهم میآورند که این مرحله «دوره پیش از بلوغ» نامیده میشود.
پس از آن طرح عمومی بدن در پسران و
دختران دستخوش تحول ناگهانی میشود که این تغییرات در پسرها بین سنین ۱۵ –
۱۱ سالگی و در دخترها بین سنین ۱۲ – ۹ سالگی ظهور مینماید. در پسرها،
شانهها پهنتر میگردد، چربی اضافی دستها و پاها بتدریج ظهور مییابد.
رویش مو در پشت لبها آغاز شده و بتدریج چانه و گونهها را نیز دربرمیگیرد
که معمولا در سن ۱۸ سالگی صورت نوجوان پسر کامل شده و به یک مرد جوان شبیه
میشود، در عین حال رویش مو در سینه و دیگر اندام نیز آغاز میشود. صدای
پسران نیز تغیر می:ند که در آغاز این تغییر، صدا دورگه شده و سپس بم
میگردد و تن صدای مردانه را به خود میگیرد.
اما آنچه که در این رشد سریع جسمانی
قابل توجه می باشد رشد استخوانهای دستها و پاها است. حداکثر سرعت رشد
استخوانی در پسرها حدود سن ۱۵ – ۱۴ سالگی است و در این هنگام، بویژه
استخوانهای پاها رشد بسیار سریع و چشمگیری دارند و پاها کشیدهتر میشوند و
در نتیجه به نوجوان یک ظاهر ناموزون می بخشد، که در این حالت معمولا تمام
نوجوانان در کارهایشان به گونهای دچار عدم تعادل و بیمهارتی می شوند. و
همانگونه که اشاره شد علت این امر، رشد بیش از حد استخوانهای بلند است که
در نتیجه دستها و پاها قدرت تطبیقی خود را از دست می دهند.
در دخترها، بطور طبیعی، مرحله بلوغ یک
تا دوسال زودتر از جنس مخلفشان آغاز میشود. در مرحله بلوغ دختران، آنچه در
وهله نخست جلب توجه میکند بزرگ شدن باسن، شکل گرفتن و کامل شدن پستان ها و
سپس رویش مو در اعضاء مختلف آغاز میگردد. صدای دخترها نیز اندکی دورگه
میشود ولی بم بودن صدا که در پسرها دیدهمی شود در آنها به چشم نمیخورد و
در نهایت، بتدریج شکل ظاهر دخترها یک هیأت زنانه به خود میگیرد.
از نظر پزشکی، فعالیت عدد اندکرین(عدد
داخلی) در این مرحله بیش از دوران دیگر رشد میشود و همین امر موجب تحولات
ناگهانی در اندام نوجوانمیشود و مخصوصا این فعالیت در غدد جنسی بارزتر
دیده میشود بطوری که در این هنگام ظهور نخستین علائم عادت ماهانه در
دخترها و اولین احتلام شبانه در پسرها و رود بدون تردید آنها به دوره حساس و
پیچیده بلوغ اس. در ضمن باید توجه داشت که در بدن دخترها مقدار اندکی
هورمون مردانه و در بدن پسرها مقداری هورمون زنانه تولید میشود. هورمون
مردانه (تستوسترون) باعث می شود که بر روی پوست صورت اکثر دختران و پسران
در دوره بلوغ، بثورات (جوش) جلدی ظاهر شود که اصطلاحاً آنرا «جوش غرور»
میگویند.
از نظر رشد بدنی لازم است بدانیم که رشد
جسمانی در پسرها از سن ۱۲سالگی آغاز و در سن ۱۹ – ۱۸ سالگی پایان می گیرد و
در دخترها رشد بدنی از سن ۹ سالگی شروع و در سن ۱۷ – ۱۶ سالگی خاتمه
مییابد.
نکته مهم اینکه قبل از آغاز مرحله بلوغ،
پسرها از لحاظ رشد جسمانی جلوتر از دخترها هستند. اما از هنگام شروع بلوغ،
دخترها از نظر رشد بدنی از پسرها جلوتر میباشند و این حالت رشد تا سن ۱۴
سالگی در آنها ادامه مییابد که مجددا پسرها برتری رشد بدنی خود را برجنس
مخالف بدست آورده و تاپایان مرحله بلوغ، این برتری را حفظ مینمایند.
جالب است بدانیم که بطور نسبی حداکثر سرعت رشد جسمانی در پسرها ۱۵ سالگی و در دخترها ۱۲ سالگی است.
تحولات روانی دوره بلوغ
تعدادی از روانشناسان که براین اعتقادند
دوره بلوغ از سن ۱۲ سالگی شروع و در سن ۱۸ سالگی پایان میگیرد. این دوره
را به سه مرحله تقسیم نمودهاند و برای هریک از این مراحل سه گانه
ویژگیهای نیز برشمردهاند:
الف- (۱۴ – ۱۲ ): از خصوصیت مهم این مرحله ، ظهور روح اجتماعی، استقلال طلبی و گرایش به زندگی گروهی در نوجوانان است.
ب – (۱۵ – ۱۴سالگی): ویژگی اختصاصی این مرحله گرایش به جنس مخالف است.
ج – (۱۸ – ۱۵سالگی): در این مرحله، تمایل به ایدهآل پرستی و احساس عشق کامل نسبت به جنس مخالف بروز مینماید.
می بینیم که بلوغ، با مراحل قبلی رشد
تفاوت اساسی و قابل توجهی دارد و بطور کلی، رشد روانی در دوره بلوغ در وهله
نخست رنگ جنسی و تناسلی دارد و در وهله دوم به شکل یک «بحران» نمایان
میشود و سرانجام به صورت یک دوره شکل گیری و ساخته شدن شخصیت درمیآید.
نخستین اثری که حاکی از تغییر و تحول
روحیه نوجوان است بیداری عواطف و احساسات جنسی وی نسبت به جنس مخالف است که
در حدود ۱۶ سالگی در پسرها و درخترها اندکی زودتر بوجود میآید.
در این مرحله از رشد این گرایش بتدریج
روبه فزونی است، چرا که فعالیت غدد تناسلی آغاز شده و نوجوان، بخوبی
دریافته است که با دوران قبلی حیات خود تفاوت فاحشی یافته است و به سبب
بیداری این احساس، تخیلات و رویاپردازیهای مربوط به امور جنسی درمرحله
بلوغ بسیار آشکار و بارز است.
ناگفته نماند که در اوایل بلوغ، بین
پسرها و دخترها جدایی خاصی محسوس است که این جدایی در پسرها بارزتر است،
بدین علت که آنها علاقمندی بیشتری به تشکیل گروه همسان نشان میدهند. و در
این زمان است که دخترها و پسرها، هر یک عقیدهای خاص درباره جنس مخالف خویش
دارند. دخترها میگویند: پسرها، خشن، بیادب، مضحک و غیرقابل تحمل هستند.
حال آنکه پسرها، دختران را لوس و ترسو توصیف میکنند.
حالت روانی دیگری که در نوجوان پدید
میآمد، عصیان و پرخاشگری است که نسبت به اطرافیان و بویژه والدین خویش
بروز میدهد. در اینجاست که والدین باشگفتی بسیار از درک کودک خود اظهار
عجز و ناتوانی میکنند:
– نمیدانم چه شده، دختر خوب و آرامی بود ولی حدود یکسال است که خیلی عصبانی است و …
– چه شده،! پسرم بسیار خوب و سربراه بود، احترام پدر و مادرش را داشت ولی حالا نسبت به همه چیز لاقید و بیتفاوت شده است و ….
– تا دو سال قبل مشکلی نداشتیم ولی کمکم خیلی زود عصبانی میشود و فریاد میکشد ….
– نمیتوانم با دخترم کوچکترین حرفی بزنم، خیلی زود عصبانی میشود و با من و پدرش جر و بحث میکند و …
در این حال، نوجوان تمایل دارد که
«خودش» باشد، کسی به او امر و نهی نکند. اینک خود را کودک قلمداد نمیکند،
به تصورش، او «بزرگسال» است، همچون پدر و مادرش. پس میاندیشد: «من با دیگر
بزرگسالان تفاوتی ندارم پس میتوانم خود، فکر کنم و تصمیمبگیرم.» و همین
موضوع سرآغاز کشمکش و تضاد شدیدی بین او و والدین اوست.
از سوی دیگر، خود نوجوان هم از این
تغییر ناگهانی اخلاق و رفتار خویش در تعجب است، بطوری که گاه، سردرگم است و
نمیداند از این رهگذر به دنبال چه چیزی است اما یک امر مسلم را میداند
که مخالف تمام ایدهها و ارزشهایی است که تاکنون خود و پدر و مادرش بدان
اصول پایبند بودهاند.
دراینجا، نوجوان پسر که همانندی با پدر
را تا امروز پذیرفته بود و وی را ایدهآل میدانست اکنون دیگر از همسان
بودن با وی چشم پوشی می:ند و میخواهد روشی دیگر برای ساخت و شکل گیری
شخصیت خویش برگزیند.
همچنین است دختر که نسبت به مادر عصیان
میورزد و بنظر میرسد که نوجوانی که پا به مرحله بلوغ میگذارد، دیگر
والدین خویش را پذیرا نیست و در همین زمان است که نوجوان پسر، مبادرت به
کشیدن سیگار میکند و شبها دیرتر به منزل میآید و این حالتها ناشی از حس
استقلال طلبی و عدم وابستگی اوست. اما ناگفته نماند تربیتی و فرهنگی تقریبا
یکسان و مشابهی است که در تمام جوامع بشری اعم از جوامع ابتدائی، پیشرفته و
صنعتی وجود دارد و آن، اینکه از پسرها، انتظار میرود جسور، بیباک، فعال،
اجتماعی و تا حدودی نیز خشن باشند. اما دخترها باید با وقار، متین، آرام و
جدی باشند.
به نظر میرسد که نوجوان از این
عصیانگری در پی هدفی است، اینکه در جستجوی «خویشتن سازی» است و میخواهد
برای خود شخصیت والا و برتری بسازد. و مایل نیست هیچکس، حتی پدر و مادر او
در این امر مهم را به اتمام برساند.
اما بهرحال شخصی را که برتر تصور میکند
الگوی شخصیتی خویش قرار میدهد، این فرد چه کسی است؟ قهرمانان ادبی، هنری،
سینمایی، سیاسی و … در اینجاست که بعد دیگری از تحول روانی این دوره
مشاهده میشود: قهرمانگرایی.
نوجوان در دوره بلوغ در تلاش است تا
شخصیت خویش را به نحو ارزشمندی تکمیل و برجسته نماید و برای دستیابی به این
هدف لاجرم الگویی برای خویش بر میگزیند، او در پی هویتیابی خویش است و
دبینسان میکوشد تا با تقلید از قهرمانان ایدهآل خود،خویشتن را چون او
قلمداد و تصور کند و موفقیتها، کامیابیها و شکستهای قهرمان مورد علاقه
خویش را نیز از آنان خود میپندارد.
مسئله حائز اهمیتی که در اینجا مشهود
است، این که دخترها بیشتر قهرمانان و شخصیتهای برجسته ن را الگو قرار
میدهند و پسرها، قهرمانان مرد را به عنوان الگوی تکمیل کننده شخصیت خویش
برمیگزینند. چرا؟ واضح است که هیچ مردی نمیخواهد الگوی شخصیتی خود قرار
دهد. بنابراین از خصوصیت بارز دوره بلوغ حس ستایش و احترامی است که نسبت به
دیگران ابراز میشود و نیز نوجوان مایل است مورد احترام و ستایش قرار
گیرد. و گاه می بینمی که نوجوان از قهرمان وشخصیت انتخابی خویش به وگونهای
مبالغه آمیز ستایش می :ند که به مرحله «عشق» نسبت به آن قهرمان میرسد. و
این ، بدان مفهوم است که نوجوان عاشق یک هنر پیشه سینما ویا یک قهرمان
ورزشی میشود که شاید در تمام دوران زندگیش او را ندیده و شاید هم هرگز وی
را نبیند. اما در هر صورت این عشق چنان شدید است که نوجوان در تصور و خیال
خویش او را به حد پرستش دوس داد و درواقع او قهرمان ایدهآل نوجوان است.
از دیگر مشخصات مرحله بلوغ، تمایل به
زندگی گروهی در میان همسالان است. گرچه نوجوان از سویی در محیط خانوده
پرخاشگر است و عصیان میکند ولی از سوی دیگر میل باطنی شدیدی نسبت به
همسالان خود مییابد و علاقمند اسد در گروه همسن خود مقامی را کسب نماید و
مسولیتی را در گروه برعهده داشته باشد. جالت توجه آنکه در این هنگام یک
حالت وفادرای نسبت به گروه در او پیدا میشود چرا که خود را متعلق به آن
میداند و به گروه خویش علاقهای وافر دارد و به آن عشق میورزد.
از دیگر ویژگی روانی مرحله بلوغ،
اندیشیدن و استدلال کردن منطقی است، بدین معنی که نوجوان، علاقه شدیدی به
استدلال کردن امور و مسائل پیچیده دارد، بعبارت بهتر نوجوان، تمایل دارد که
همه چیز را با مدرک و دلیل کافی و قانع کننده بپذیرد. کنجکاوی او تحریک
شده و گرایش به حل مسائل در او زیاد میشود دیگر مایل نیست هر چیزی را
بدون چون و چرا قبول کند. در این هنگام است که نوجوان از بحث و جدل و
گفتگوهایش لذت میبرد و با سرسختی از ایده اعتقادی که برگزیده است به دفاع
میپردازد. اما نکته حائز اهمیت این است که اینگونه بحث و استدلال کردن در
نوجوان بیشتر جنبه تفریح به خود میگیرد تا کشف واقعیتها، چرا که مشاهده
میشود نوجوان، وقتی بطور گروهی در مناظرهای حرکت میکند از عقیدهای
بسیار سخت دفاع میکند ولی روز دیگر در موقعیتی جدیدی آن اعتقاد را بدست
فراموشی سپرده و ایدهای دیگر را مورد دفاع قرار میدهد.
حادثه جوئی نیز یکی دیگر از خصیصههای
دوره بلوغ است و بروز این ویژگی بدین سبب است که نوجوان دائم در جستجوی
آزمایش های نوینی است تا خود را بروز دهد. وی هیچ توجهی به دشواریها و
مشکلات ناشی از این تجربیات جدید را ندارد. در این هنگام او، خود به
استقبال خطر میرود وسعی برفائق آمدن برآن را دارد. نمونه اینگونه تلاش در
کارها و مسولیتهایی که نوجوان برعهده میگیرد ویا در گردشها و فعالیتهای
گروهی نوجوانان آشکار است.
و سرانجام اینکه، بارزترین خصوصیت دروه
بلوغ، گرایش نوجوان به تنهایی و انزواطلبی است. در این سن، اگرچه نوجوان،
بیشتر وقت خود را با گروه همسالان میگذراند ولی تمایل به گوشه گیری و
انزوا دارد و میخواهد ساعتی چند با خود تنها باشد و در دنیای شگفت افکار،
ایدهها و آرزوهای خویش غرق شود. و لحظاتی چند از دنیای پرآشوب محیط واقعی
خود خارج شده و به دنیای شیرین، زیبا، پرماجرا و جذاب خیال سیر کند.
به علت اینکه نوجوان گاهی در برخورد و
پذیرش بلوغ خود، بویژه بلوغ جسمانی خویش احساس ضعف و ناتوانی میکند و از
حقیر بودن خویش رنج میبرد، بحث جداگانهای به عقده حقارت (کهتری) اختصاص
داده شد.
لازم به ذکر است بیشتر مواردی که در این
بحث میآید از نظریات آلفرد آدلر (A.Adler – ۱۸۷۰ – ۱۹۳۷) اقتباس شده که
اصل حقارت را در روانشناسی مطرح نمود که مورد پذیرش اکثریت روانشناسان قرار
گرفته است.
عقده حقارت، هنگامی بوجود میآید که
انسان در برابر مشکلی قرار گیرد که برایش غیر منتظره است. در این حال،
فردآمادگی پذیرش آن را نداشته و بدین سبب تصور میکند که قدرت حل آن مشکل
را نیز ندارد. بنابراین احساس شکست نموده و اندوهگین و عصبانی میشود که
نخستین و بارزترین علامت وجود عقده حقارت در فرد، خشم و تنفرناشی از آن
است.
نکته مهم این است، اگر چه احساس حقارت
همیشه ایجاد ناراحتی و عصبانیت در فرد می کند ولی باید توجه داشت که این
امر، کوچکترین کمکی به رفع مشکل نمیکند زیرا این مشکل و شکست ناشی از آن
بدون اینکه برطرفشده باشد در خودآگاه شخص باقی میماند. و معمولاً
رایجترین واکنش فرد نسبت به قده حقارت خویش این است که سعی میکند خود را
موفق کامیاب بداند واز درک مشکل موجود غافل شود.
اینک ببینیم در دروه بلوغ، چگونع عقده حقارت و خودکمبینی به شخصیت درحال تکمیل نوجوان لطمه میزند:
اشاره شد از جمله مواردی که برای نوجوان
خیلی شایان توجه و مهم است. چگونگی اندام اوست که گاه میتواند سلامتی
نوجوانرا به خطر اندازد، اندام فوقالعاده کوتاه و یا قامت فوقالعاده بلند
و از دیدگاه اطرفیان بیریخت و مضحک میتواند در نوجوان عقده حقارت بوجود
آورد.
همچنین است نقصهای جسمانی مادر زادی و
یا معلولیتهای بدنی پس از تولد که براثر سانحه و حادثهای نوجوان بدان
گرفتار میشود میتواند در او عقده حقارت ایجاد نماید.
نوجوانی که از آغاز کودکی، تحت
حمایتهای شدید و افراطی والدین خود بوده و بسیار پرمدعا و خودخواه شده
است، حال که باید به زندگی گروهی همسالان بپوندد و سازگاری اجتماعی خویش را
به بهترین نحو ممکن بروز دهد، اهداف خودخواهانه وی ارضاء نمیشود دچار
عقده حقارت میگردد و اینگونه نوجوانان هستند که در مرحله بلوغ در انزوای
کامل بسر میبرد و از هر نوع فعالیت اجتماعی با همسالان خود، دوری نموده و
از ناراحتیهای درونی رنج میبرد. از سوی دیگر کودکی که از محبت خانوادگی
بهرهای نگرفته، به هنگام بلوغ، از حقارت و بیکفایتی خویش احساس رنج و
اندوه میکند، در اینگونه موارد آنقدر حالت کهتری شدت مییابد که
نوجوان،خود را در برابر تمام رویدادهای زندگی عاجز میداند و آنها را غیر
قابل حل میپندارد. در این حال خود را تحت حمایت دیگران قرار داده و از خود
شخصیتی وابسته میسازد که هیچگاه اعتماد به نفس نخواهد یافت. اما باید دقت
داشت که عکس این حالات نیز وجود دارد، نوجوانی که خود را در زمینهای
شکستخورده و حقیر میکند مصمم می شود که استعددهای نهفته دیگرخویش را به
مرحله آزمایش بگذارد که این حالت «جبران» نامیده میشود. یعنی در این حالت،
نوجوان راه دیگری برمیگزیند که در آن شکست و حقارت نباشد و منجر به
کامیبابی وی شود.